شهر عشق
سلام تمام شعرها و مطالب این وبلاگ رو تقدیم می کنم به همسر عزیزم رضا که الهی فداش بشم راستی نظر بدیدا
منطقِ پدرو مادر از تحصیل در دانشگاه: "این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمیتونی باز کنی! خداییش جاذبه ای که سوراخ چاه توالت نسبت به گوشی داره جاذبه ی زمین به سیب نداره دیدم که میگمااااااا عمو زنجیر باف جان ضمن عرض سلام و خسته نباشید جهت زحمات بی دریغ شما بزرگوار یک گِلگی داشتم از حضورتون ... شما که زنجیر ما رو بافتی..؟ ... پَه چرا پشت کوه انداختی..؟ مشکلتون دقیقاً چی بود؟ مرض داشتید این همه زنجیر بافته شده رو پشت کوه انداختید؟ فقط یه ایرانی اونم از نوع تهرانی می تونه از دود شهر فرار کنه تا بره شمال هوای تازه تنفس کنه، بعد اونجا هی تند تند قلیون بکشه! فقط یک زن ایرانی می تونه روزی چند ساعت برنامه آشپزی نگاه کنه و چند تا دفتر هم پر کرده باشه و آخرش همون کوکوسبزی برای شوهرش درست کنه! یادش بخير ما بچه بوديم ، يه دستمال کهنه اي ، لنگ ماشيني چيزي پيدا ميکردن ميذاشتن لاي پامون بقچه ميکردن تا يه هفته بعد بازش کنن الان پوشک زدن واسه بچه با خروجي هوا از هردو طرف ، 8 لايه محافظ ، ويتامينه ، همراه با عصاره مالت ، 12 اير بگ ، کروز کنترل ، سنسور عقب ، تهويه مطبوع ، با ال سي دي... خلاصه فول آپشن ديگه ! از ال سي دي هم توشو نشون ميده ديگه لازم نيست را به را بازش کنن. هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز... فردا یه عالمه کار داري قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالــــــــــــــتم راحت باشه کافیه یه روز اتفاقی یه جوراب سوراخ بپوشین . اگه شده اتوبان رو موکت کنن یه جوری میشه که تو مجبور شی کفشتو دربیاری. توی شهر بازی تو بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه ی "غلط کردم" هم بذارن!!! یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمونه یا بغل دستیمون !!!! مجری 20:30 راس هشت و نیم اومده میگه: با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد بقیه اخبار رو بعد از اذان مغرب به سمع و نظر شما میرسونیم !!!!!! خداوندا، به تو امیدوارم و به تو توکل کرده ام.به من جرأت بده تا قدرتمند شوم. می دانمکـه بـرای رو بـه رو شـدن بـا دغـدغـه هـــای زنـدگـی ام نـیاز بـه قـدرت و جرأت دارم و ازطـریق قـدرت تـو می توانم نرم تر از فرشته و قدرتمند تر از شیر باشم . . . بهترین باش........
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش، ولی بهترین بوتهای باش كه در كناره راه میروید.
اگر نمیتوانی بوتهای باشی،علف كوچكی باش و چشمانداز كنار شاه راهی
را شادمانهتر كن.......
اگر نمیتوانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،
ولی بازیگوشترین ماهی دریاچه!
همه ما را كه ناخدا نمیكنند، ملوان هم میتوان بود.
در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،
كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،
چندان دور از دسترس نیست.
اگرنمیتوانی شاه راه باشی،كوره راه باش،
اگر نمیتوانی خورشید باشی، ستاره باش،
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.
هر آنچه كه هستی، بهترینش باش.......... خوبين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عيدتون مبارك اميدوارم سال خوفي داشته باشيد سکوت دنیای شگرفی ست که آدمی را با واقعیت وجودی خویش وبا کشف ناشناخته ها آشنا میکند ولی هیاهو وجنجال دنیای کاذبی ست که آدمی را گرفتارتوهم وخیال می نماید انسان آگاهانه تنها درسکوت میتواند ازدرک عقلانی خویش فراتررفته وبه دنیای بی مرزدیگری که ورای دنیای شناخته شده است قدم بگذارد شناخت عمیق سکوت درون راه ورود انسان به دنیای ناشناخته هاست کسانی که با سکوت درونی خویش آشنا می شوند به دنیای بی مرزوناشناخته ودمادم نوی قدم می گذارند که یک لحظه ی آن را با تمام اوقات دنیای شناخته شده عوض نمی کنند انسان با ارتباط با سکوت درونی خویشتن است که به کشف دمادم ناشناخته ها می رسد . انسان با کشف سکوت درونی خود به دریایی پرازدروجواهروارد می شود که ابتدا وانتها ندارد فلسفه ی زندگی القایی و تکراری اغلب انسان ها فراراززیان ورسیدن به سود است اما هستند کسانی که با زیان میمانند تا نفس وریشه وعلت گریزاززیان وسودطلبی را درخویشتن پیدا کنند واینان انسان های برنده ای هستند که فلسفه ی واقعی زندگی خودرا به دست می آورند عشق ارتباط درونی انسان با خویشتن است وعقل ارتباط بیرونی انسان درگریزازخویشتن . عشق کشف خویشتن است اما عقل فراموشی خویشتن بیداری واقعی انسان بیداری او ازخواب غفلت است و بیداری ازخواب روزمره ازغفلتی به غفلت دیگر غلطیدن است بیداری یگانه گنج سعادت بشری ست جزآنکس که ازخواب جهل بیدارمی شود هیچکس نمی تواند درخواب آلودگی بیداری دیگری را درک کند آدمی ناخودآگاهانه ونا آگاهانه بازیچه ی بی اختیار دسیسه پردازیهای ذهن خویشتن است واین واقعیت درصورت آرام بودن کامل ذهن هرکسی برای وی قابل مشاهده وادراک است بیاییم واقعیت را آنگونه که هست نگاه کنیم ، نه آنگونه که ما میخواهیم باشند . اگرتوانستیم بدون دخل وتصرف ذهن خود درواقعیت ، « آنچه هست » را ببینیم به مرزدرک واقعیت نزدیک شده ایم تنها آگاهی ست که سبب تعالی وکمال انسان می شود اما نه آن آگاهی که با کسب اطلاعات کتابی به درجه ی پزشک ودکترومهندسی می رسیم بلکه آن آگاهی که سبب گشودن چشم بصیرت انسان می گردد وبسا افراد امی وبی سواد نیزازاین آگاهی برخوردارند هرلحظه فکری درضمیرما جوشیده ومارا گرفتارخود می نماید وما براساس خاطرات خود به آن فکرپاسخ می دهیم « افکارنیزبراساس خاطرات ما درضمیرشکل می گیرند » ، اگربتوانیم با تخلیه ی ذهن خودرا ازجوشش مداوم افکارکهنه و متناقض ، رها نماییم به ادراک دیگری دست می یابیم که ادراک معمولی نیست هرانسانی ازتفکرخویش برای خود حصاری ساخته وخودرا درآن زندان خودساخته اسیرمی نماید . درآن زندان بدون آنکه راه به هدف ومقصد وغایتی داشته باشد خودرا بقا وکمال میدهد . اگربتوانیم با جدیت این زندان خودساخته را درخویشتن ویران کنیم به فضای دیگری وارد می شویم که آن حریم واقعی ، وتجلی وشکوفایی ماست . اگرکسی بخواهد به معنای واقعی خودرا کشف نماید ، باید خودرا ازهجوم تمام تبلیغات زمان وجامعه وفرهنگ و باورهای خویش رها نموده ودرخویشتن به دنبال کشف شخصیت واقعی وحقیقی خود باشد تکرارجنگ ، جنگ را برای انسان امری گریزناپذیرو حتی مقدس نموده است ، درصورتیکه فسلفه ی زندگی هیچگاه جنگ نیست انسان درپشت تمام شکست ها وفقدان ومحرومیت وآزار، ورنج هاست که برای خود هرتصمیم بازدارنده ای را می گیرد وبرای انجام هرعملی خودرا محق می بیند ، اما عمل صحیح آن است که هیچ شکست وفقدان ومحرومیت وآزارورنجی انگیزه وباعث ، و محرک انجام آن عمل نباشد واین عملی ست که انسان را به ادراک حقیقت می رساند انسان ازخود ، موجودی سرگردان ساخته است وتمام تلاشش صرف ، رهایی ازسرگردانی می شود ، ولی هرچه درمرداب سرگردانی بیشترفرو می رود ما رنج واندوه را ناخودآگاهانه برای خود می آفرینیم ودراین حیاط خلوت تعفن زا عمری خودرا محبوس وزندانی می کنیم ماوقتی اراده می کنیم عملی نیک را انجام بدهیم ناخودآگاهانه خودرا دچارانحراف نموده وازاصل خویش دورمی شویم ، آیا می توانیم اعمال نیک وانسانی را بدون اراده انجام دهیم ؟ وقتی ما نسبت به ریشه وعلت اراده درخویشتن آگاهی کافی را داشته وخودرا ازجوشش این فعل وعمل درونی نجات داده ایم ، تمام اعمال مان بدون اراده ؛ اعمال صحیح وسالم ونیک وانسانی است ، اما عمل نیکی که درآن اراده دخیل می شود ، ما ناخودآگاهانه گرفتاریک میدان وفضای نمایشی هستیم که خودرا درآن بقا می دهیم ، منیت خودرا پاسخ می دهیم . دخالت اراده مارا گرفتاردنیای تضاد وتناقضات می کند ودرآن حریمی که ما گرفتاردنیای تناقض وتضاد باشیم اعمال ما اعمالی نیک نیستند راه رهایی ازبن بست اندیشه « کوراندیشی » ، داشتن جرات وشهامت فکرکردن است ، شاید غالب ما شهامت فکرهای ریشه ای وبنیادین را ازخود سلب نموده ویا آن را هرگز نداشته باشیم هیچکس نمی تواند قدرت تفکررا ازآدمی بگیرد مگر خودمان ، خودرا دربن بست اندیشه زندانی نموده وشهامت وجرات فکرکردن را ازخویشتن سلب نموئه باشیم . دراین صورت است که آدمی قدرت تفکررا ندارد وخودرا سرسپرده وبنده ی گوش بفرمان افکاردیگران می نماید و ذهن او قبرستان مرده ی افکاردیگران است بسیاری از افراد تحصیلکرده ودانشگاه دیده قدرت تفکررا ازخویشتن سلب نموده و خود دارای تفکری نو وتازه وخلاق نیستند و سرسختانه حامل افکارسطحی دیگران اند وچه بسا افراد امی وبی سواد هستند که خود دارای تفکری شگرف وریشه ای و نو هستند واسیرتفکرات دیگران نیستند موسیقی آرام ، ذهن را تلطیف می کند ودرانسان تمرکزفکربوجود می آورد که بعضی ازبا ورهارا نیزممکن است درآدمی دگرگون کند وانسان را به خلسه ای موقت روانه سازد ولی این راه ورود به لامکان نیست موسیقی آرام می تواند غباری ازادراکات دیروز را درذهن متبادر کند ولی نمی تواند انسان را با لامکان پیوند دهد ونمی تواند آدمی را به ماورای زمان ومکان برساند آدمی ، موجودی شرطی وبرنامه ریزی شده است و تمام قوانین ریزودرشت حاکم برجهان ابزارهای تداوم وبقای شرطیت او هستند کسی که بخواهد خودرا ازشرطیت خویش خلاص نماید نیازی نیست طغیانی برعلیه قوانین حاکم برجهان جهت دگرگونی آنها داشته باشد بلکه باید خودرا آگاهانه ازقیدوبند واسارت تمام قوانین خلاص ورها نماید . طغیان برعلیه هرقانون ومتزلزل کردن آن بندی ازخود گسستن و خودرا گرفتاربند قانون تازه ای نمودن است ، این آزادی واقعی انسان نیست اى به ذكر روى تو، تسبيح گردان ماه و مهر وى به روز و شب جمالت را ثناخوان ماه و مهر با خيالت رو به ذكر ياجميل آورده اند بيش ازين در آتش حسرت مسوزان ماه و مهر آسمان با صدهزاران ديده مى جويد تو را رونما، تا رونما آرد به دامان ماه و مهر در حجاب نور مستورى، ولى با اين همه با نگاهى دل ز كف دادند آسان ماه و مهر از فروغ روى تو هفت آسمان روشن شده ست اى رخت را روز و شب آيينه گردان ماه و مهر چشمشان در خواب هم هرگز نبيند خواب را در رخ تو مات و حيرانند اينسان ماه و مهر مدّعا را با دو شاهد آسمان اثبات كرد: از سحرخيزان و از شب زنده داران، ماه و مهر در گذرگاه تجلّى اى فروغ لايزال با دو جلوه از تو شد اينسان فروزان ماه و مهر با تو رونق نيست بازار مه و خورشيد را بِهْ كه تا نگشوده بربندند دكّان ماه و مهر رزقِ نور كهكشان ها در فروغ حسن تست اى دو قرصِ نان تو را بر خوانِ احسان، ماه و مهر دورباش چشم بد را نيست حاجت، تا كه هست مجمره گردان فلك، اسپندريزان ماه و مهر كهكشان در كهكشان گسترده طيف نور او ذرّه اويند در گردون فراوان ماه و مهر چون رُخش را گاه مه خوانند و، گاهى آفتاب زين شرف سايد سر خود را به كيوان ماه و مهر چشم من ماتِ جمال مصطفى بادا، كه هست اندرين آيينه سرگردان و حيران، ماه و مهر اى شبستان تجلّى از تو روشن همچو روز وى به يمن جلوه ات اين گونه رخشان ماه و مهر كرده ميلاد تو را با حضرت صادق قرين تا خدا امشب كند با هم نمايان ماه و مهر شايگان آورده، گنج شايگانم آرزوست! اى به چرخِ جود تو رخشان هزاران ماه و مهر اى به درگاه جلالت چار اركان خاكبوس هفت اختر مشعل افروز و، دو دربان: ماه و مهر از سر «پروانه» خود سايه رحمت مگير هست تا در سايه مهرت خرامان ماه و مهر (محمّد على مجاهدى «پروانه»)


به تماشا ، به نظاره
درجستجوی مسافری غریب
که در خاطره ها جا مانده
سراغش را از یادها وخاطره ها گرفتم
نسیمی گفت:
که در دیروز آرمیده است
اگر نشانی از او می خواهی
فردا در غروب خورشید
بر خلوت تنهایی خویش نهیب زن
شاید که بیدار شود ، شاید . . .
حسین اسفندیار
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |


